من و لنی در آستانه فردا...
این صدای مردیست که آرزویش ساکن بن بست نیست.

تا کمتر از نیم ساعت دیگه باید برم سر جلسه امتحان پایان ترم و هنوز سوالها رو پرینت نکردم!

خیلی وقته دلم میخواد بنویسم:

"ما کشته آن مه رخ خورشید کلاهیم

ما از دو جهان غیر تو ای عشق نخواهیم".

حالا خوشحالترم. :)




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ توسط ملوان زبل

لبخند....

دنبال آرامش و خوشی و روزهای خوب گشتم و به یادشون کلی حرف زدم و خاطره تعریف کردم. اما یهو یادم اومد که همینجوری هم میشه خوش بود. خیلی ساده است. اینجا مینویسم که یادم بمونه. یادم بمونه که به خاطر همه چیز و همیشه باید شاکر باشم و استوار و پایدار زندگی کنم. فهمیده ام که هیچ کس از آدم ضعیف خوشش نمیاد. چیزهای خوبی آموخته ام که باید بکار ببندم. 

 

"خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من ، گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمیپوشی به کام

باده رنگین نمیبینی به جام

نقل و  سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می، میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر کامی نگیرم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش میشود هفتاد رنگ"

شعر از فریدون مشیری




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢٢ توسط ملوان زبل
   فیلتر


معمولا همه از فیلتر تصور بوی بد، پر از کثیفی، ظاهر زننده و ... دارند. در حالیکه فیلتر ذاتا پاکه و برای حفظ پاکی استفاده میشه. 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢۸ توسط ملوان زبل
   رو


برف زیبای پاییزی!!!

آره اگرچه عجیبه اما برف زیبای پاییزی تهرون رو سفید کرده و به قول پگاه، احتمالا با سفیدی برف سیاهی ناراحتی های قلبم یه کم پنهون شده اما دل من غم داره. 

راستی... در هفته گذشته فیلم "یه حبه قند" آخرین ساخته رضا میرکریمی رو دیدم. دنیای رنگ و زیبایی بود. زندگی ما "ایرانیهای هنوز ایرانی" رو خیلی خوب به تصویر در آورده بود. روابط، حرمتها، عشقها، شیطنتها و ...

توصیه میکنم ببینیدش. البته در یه سینمای خوب و با کیفیت.

 

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن                     ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها               خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی                        بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن

.

.

.

دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد             پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم       با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن

"مولانا"




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/۱۸ توسط ملوان زبل

بدون شک دانشگاه اگه بهترین جای دنیا نباشه، یکی از بهترینهای اونه.

احساس آرامش توی دانشگاه من رو غرق میکنه و با خودش میبره.

الان دانشگاهم. هنوز هم احساس سال 79 و شروع دوره کارشناسیم رو دارم. نه تنها احساسش رو، بلکه دلم هم براش تنگ شده. 

خلاصه اینکه دلتنگم.

دلتنگ دانشگاه کارشناسی، دلتنگ آرامش، دلتنگ زندگی، دلتنگ خیلی چیزها و خیلی های دیگه.




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢ توسط ملوان زبل
   زندگی


 
به یاد سهراب... اونقدر این شعر زیبا بود که حیفم اومد حتی قسمتی اش رو قرار بدم. همه اش خوندنیه.
 
"شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم 
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم."
 
 
                   "سهراب سپهری"
 



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٧/۱۸ توسط ملوان زبل

اینور و اون ور دیوار... درد ما هنوز همونه

آی شقایق، ما جماعت....                  "دردمون از خودمونه"

تو همه خاطره هامون، حق دشمن مرده بادِ

حتی راه دشمنی رو ، هیچکی یادمون نداده.




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٧/٩ توسط ملوان زبل
   محمد


نامم محمد است. هم نام پیامبر اسلام.

ساده ام و بی شیله پیله.

از دروغ بیزارم و بیشتر از اون بدم میاد کسی سادگیم رو به بازی بگیره. آدم رکی هستم. منعطف و صبور. اگرچه منعطف اما از سر خیلی از خط قرمزهام رد نمیشم.

خودم به خودم میگم عشایر... به خاطر سادگیشون. 

باهوش نیستم و زرنگ بازی هم یادم ندادن اما خدا رو شکر فکرم کار میکنه. روی زمین دنبال آدم میگردم. یکی که بشه بهش گفت آدم. دلم تنگ شده. کم کم شک میکنم که خودم هم آدم مونده باشم. 

میترسم از مردم وقتی نقابشون میفته... 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٦/٥ توسط ملوان زبل
   مِی


هوس میکده داره دل دیوونه من ، 

نمیدونه بی تو ایام بهار رو چه کنه...

هوای میخوارگی عجیب در تنم رسوخ کرده... خستگی دو ماه کار متوالی کارگاهی رو باید به در کنم.  دو ماه کاری که امیدوارم  نتیجه اش چشمگیر باشه. 

در ضمن امسال ماه رمضون اصلا حال نداد. رنگش پریده. یا من ندیدم. به هر حال و هر چی بوده و هست، حس نکردم. نمیدونم بده یا خوب!




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٦/٢ توسط ملوان زبل

شلوغترین ماه کاری این چند سال اخیر، تیر ماه بود.

پر و خالی از افکار و احساسات جورواجورم. دارم دنیای غریبی رو تجربه میکنم. دلم برای آرامش قبلم لک زده. دریای متلاطم و شلوغ و سریع زندگیم داره من رو میبلعه و من مبهوتم.

"و گهگاهی دو خط شعری که گویای همه چیز و است و خود ناچیز.

وای بر من گر تو آن گمرده ام باشی".




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٥/۱ توسط ملوان زبل
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي

   دوستان

 

Blog Skin